تبليغاتX
منتظر عاشق
يا ابا صالح المهدي ادركني

 و اما آخرين مطلب ...

وقتي تو نيستي هميشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم ...

عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا ...

اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست ...

آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز ... روزي شبيه فردا ... روزي درست مثل همين روز ماست ...

اما كسي چه مي داند شايد فردا روز مبادا باشد ... هر روز بي تو روز مباداست ...

ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار ... ديوار من ... ديوار تو ...

آه ... كه چقدر فاصله ها زيادند ...

اي گل زيبا ...

به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند ...

اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ...

از مهرباني « م » مي چينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگري « د » را ...

و از يوسف گمگشته « ي » را ...

و گاهي كه دلم به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ...

و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟

كجاست مهـدي ... ؟

مرا در ياب ...

در انتظارت هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ...

مهديا دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش

« به اميد روز ظهور »


منبع : هفته نامه صبح صادق


 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 ساعت 10:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


انتظار

تو بيا تا ز پرتو رويت ، شب تاريك سحر گردد ، ورنه  اي  مِهرِ تابان ، بي تو هر لحظه تيره تر گردد .

من در اين غار خسته و دلتنگ ، انتظار تو را ستاره كنم ، در اين شب تار وحشت زا ، لحظه هاي تو را شماره كنم .

اگر بيايي ستاره هاي سحر ، در نگاه تو رنگ مي بازند . گر بيايي كبوتران اميد ، لانه ها را دوباره مي سازند .

دنيايي كه درآن زندگي مي كنيم دردآلود و دردزاست ، سراسر درد و اندوه است و آينده اي كه در برابر ديدگانمان ترسيم مي شود : تاريك ، ابهام آميز و يأس آور است .

**************

انسانها مي آيند و مي روند و التهاب سوزان اين : « فرداي بهتر » را با خود به گور مي برند ، لكن روزي ديگر ، انساني ديگر ، اين اميد بي پايان را از نو آغاز مي كند .

اميد به بهروزي و انتظارِ : « فردائي نكوتر » حديث نفس انسانها و خواست مشترك توده هاست .

اين انتظار و اميد به نوار خاصي از مكان و مقطع خاصي از زمان محدود نمي شود ، بلكه همه انسانها ، در همه اعصار و امصار ، در تب و تاب اين انتظار مي سوزند و مي گدازند ، تا روزي دست نيرومند الهي از آستين غيبت بيرون آيد و آرزوي ديرينه ي جامعه ي بشري را برآورده سازد و رؤياهاي طلائي افلاطون را تحقق بخشد و جامعه اي برتر از « مدينه فاضله » بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهد .

اگر نقاشهاي چيره دست روزگار دور هم نشينند و تابلوئي به پهناي جهان هستي ترسيم نمايند ، هرگز نتوانند كه فرازهاي برجسته ي جهان پر فروغ عصر ظهور را منعكس سازند ، كه فروغ بي پايان آن جمال الهي هرگز در آيينه ي بشري منعكس نشود .


 

نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 10:13 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


ای عزیز زهرا !

مهدي جان ! اي عزيز زهرا ! به ما و كسانِمان سختي رسيده و سرمايه ي اندك آورده ايم ، پس پيمانه ي ما را كامل گردان و به ما صدقه و بخشش ده ، بيا بر ما نظري كن ، و دستي بر سر ما كشيده كاملمان كن .

اي عزيز زهرا ! اي خورشيد رخ بر كشيده در پس ابر ، اي سفر كرده ي هجران گزيده ، تا كي تو همچنان در غيبت و ما اين چنين در هجران ؟ جهان جهاني نثار قدومت باد . آيا هجران امروز ما به فرداي وصال تو نمي رسد ؟

 اي عزيز زهرا ! اي پيشواي محرومان ، اي دادخواه مظلومان ، اي فرياد رس درماندگان، اي آخرين اميد ، ديدگان جستجوگر ما بر داروازه ي هر سحر قامت تو را منتظر است ، آيا مي شود كه شام تار هجران ما به صبح روشن وصالت بدل شود .

اي عزيز زهرا ! رايت رسول خدا ، اي آخرين رسالت پيغمبران بر دوش ، اي شمشير علي (ع) بر كف ، و اي عصاي موسي در دست ، اي خاتم سليمان در انگشت ، بر ما چه سخت است كه همگان را ببينيم و تو را نبينيم .

اي عزيز زهرا ! اي كمال موسي را وارث ، اي شكوه عيسي را واجد ، اي صبر ايوب را صاحب ، چه دشوار است كه سخنان همه به گوشمان رسد و صداي دلنشين تو را نشنويم .

اي عزيز زهرا ! اي يادگار خدا در زمين ، اي دست تواناي حق در آستين ، اي قرآن ناطق خدا ، اي رسم اعظم الهي ، چه سخت است كه لطفت را به عيان ببينيم و دشمن در انكار وجود نازنينت بر ما طعنه زند .

اي عزيز زهرا ! اي زاده ي ياسين و طه ، اي فرزند صراط مستقيم ، اي تسلّي بخش زهراي اطهر ، اي پور عسگري ، بر ما چه گران است كه چهره ي دلربايت را ببينيم و تو را نشناسيم ، اي قلب عالم امكان ، اي رحمت بيكران ، آخر در انتظار مقدم پاكت نشسته ايم ، جان و مال و فرزندانمان فداي قدوم تو ، بيا و دستمان گير ، رخ بنما و با يك نگاه اين شب بي جور را به صبح پيروزي بدل نما ، و با هزاران تأسف مي دانيم كه غيبت تو از ماست ، همچنان كه خود فرمودي : « اگر شيعيان ما ، كه خداوند توفيق طاعتشان دهد ، در وفاي به عهد و پيماني كه دارند همدل مي شدند سعادت ديدار ما از ايشان به تاخير نيفتاده و زودتر نصيب آنان مي گشت ، ديداري با شناخت كامل و درست نسبت به ما ، پس ما را از آنان دور نمي دارد مگر اعمالي كه ما را ناخوشايند و از ايشان نمي پسنديم . »

منتظران آقا ! مطمئن باشيد تا صاحب اصلي دين و قرآن نيايد ، اين مشكلات خواهد بود و هر روز رنگي عوض مي كند و هرگز نجات پيدا نخواهيم كرد . اگر امروز درست شود ، فردا مشكل ديگري جاي آن را خواهد گرفت . پس بياييد همه ي خواسته هايمان را كنار گذاشته ، فقط براي فرج و ظهور آقا امام زمان (عج) دعا كنيم .

« اللهم عجل لوليك الفرج »


 

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 4:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت